مجسمه آزادی

آه بانوی  مشعل بدست  

خیره در کدام سرزمین سالهاست که مانده ایی

و لحظه های تاریک  کدام نسل را به بازی گرفته ایی

این منم 

یادآور  نسلی که سوخته   در باور     اعتماد  و انحطاط ایمان 

سرگردان  تر از  دیروز

آواره  تر از فردا 

در آنسوی  افق راز  سر به مهر  کدام  تاریخ  را 

در سینه   سرد  و  سنگی  خویش مرور می کنی

به من بگو آیا کسی هست که باورت نکرده باشد

و نفس های خسته  مارا شماره نکند

در کشاکش لحظه ها یمان.

/ 21 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهــــــــــره تک ستــــــــــاره

شنیدم در زمان خسرو پرویز، گرفتند آدمی را توی تبریز... به جرم نقض قانون اساسی، و بعض گفتمان های سیاسی! ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش... که از زندان اگر آمد زمانی، به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متنش، بدان باشد درست و بی غل و غش... اگر با رنگ قرمز بود خودکار، بدان باشد تمام از روی اجبار! تمامش اعتراف زور زوری ست، سراپایش دروغ و یاوه گویی ست... گذشت و روزی آمد نامه از مرد، گرفت آن نامه را بانوی پر درد گشود و دید با خودکار آبی، نوشته شوی با خط کتابی... عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟ بگو بی بنده احوالت چطور است؟ اگر از ما بپرسی، خوب بشنو، ملالی نیست غیر از دوری تو... من این جا راحتم، کیفور کیفور، بساط عیش و عشرت جور وا جور... در این جا سینما و باشگاه است، غذا، آجیل، میوه رو به راه است... کتک با چوب یا شلاق و باطوم، تماما شایعاتی هست موهوم! هر آن کس گوید این جا چوب دار است، بدان این هم دروغی شاخدار است! در این جا استرس جایی ندارد، درفش و داغ معنایی ندارد.... کجا تفتیش های اعتقادی ست؟ کجا سلول های انفرادی ست؟ همه این جا رفیق و دوست هستیم، چو گردو داخل یک پوست هس

شاپرک

پروردگارا بیشتر می جوئیم و کمتر می یابیم وقتی تو را در نظر نداریم . . .[گل]

ساجده

ماهـیـت زنــــدگــی در پـیــروزی هــای بــزرگ و یــا شکـست هـــای عـظیــم نیـست، بـلـکه در شـادی هــای ســاده است …

hasti

هنوز همیشه هرگز هزار سال به سوی تو آمدم افسوس هنوز دوری دور از من ای امید محال هنوز دوری آه از همیشه دورتری همیشه اما در من کسی نوید دهد که می رسم به تو شاید هزارسال دگر صدای قلب ترا پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم همیشه سوی تو می آیم همیشه در راهم همیشه می خواهم همیشه با توام ای جان همیشه با من باش همیشه اما هرگز مباش چشم به راه همیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ همیشه خون کسی ریخته است بر درگاه فریدون مشیری

qazal

کاش حداقل جاى خالیم را با یک گزینه پر میکرد نه با همه ى موارد.........

* جقله دوست داشتنی : )

بسیار زیبا... فضا عرفانی شده[دست] اگه دوس داشتین به وب ما هم ی سری بزنین لطفا[گاوچران]

behdone

باز هم زیبا نوشتید.

حسین 071

زندگی نامه ام در این دنیا دو خط بیشتر نبود: در میان کویری برهوت دراز کشیده بودم و خواب اقیانوسی پر از نهنگ را می دیدم.