شرم

در جوی شبانه می درخشند

مرواریدهای چشمک زن ،

روز مرگ ستاره ای ست و خاموشی گم گشته ای تنها

در ابتدای  فصلی سرد  و   درک  سنگین لحظه ها

بی آنکه خود خواسته باشیم .

جوی شبانه  به خون نشسته است

آه ، ستاره ای در کهکشان  ابدیت  شهید گشته

و  جای خالی اش  بر چهره  ما  نقش  می بندد.

باد می آید  وداستان  مارا با  خود خواهد برد

در  این زمان خسته  مسموم

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سنا حسینی

سلام و درود.ممنون از حضورتون. خیلی خیلی قشنگ بود این پست.

ساجده

وقتی دری بسته می شود، در دیگری باز می شود، ولی آنقدر با تاسف به درهای بسته نگاه می کنیم. که از درهای باز شده غافل می مانیم …!

سپیده

بعضی ها اینقدر که لگد به بخت خودشون میزنن بروسلی به حریفهاش نزده ...!

یلدا

سلام.مثل همیشه مطالبتون عالیه.موفق باشین.

همسفر جاده دلتنگی

روزی که سر از پرده برون خواهی کرد آنروز زمانه را زبون خواهی کرد گر حسن و جمال ازین فزون خواهی کرد یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد «سنایی»

همسفر جاده دلتنگی

از صبح پرده سوز، خدایا نگاه دار این رازها که مابه دل شب سپرده‌ایم «صائب تبریزی»

behdone

سلام،امیدوارم سال نو را با خوبی ها آغاز کرده باشید. همه ی پست هاتون را خوندم،عالی بودند.