رابطه

چون شفیره  پروانه ای  سرگردان

پیله گی خویش را  انتظار می کشیم

بی آنکه خود بخواهیم

بربلندای ساقه خشکی که آب را زمزمه می کرد در برهوت کویر

جایی که حتی  شبنمی  صبحگاه حزینش را نمناک نکرده بود

باد می آید و لحظه های  باروری را  سوغات خواهد آورد

برکوهساران بلند  سراب    ، بی آنکه خود بخواهد

و پروانه ای پرواز نخواهد کرد پیش از آنکه  زاده شود

/ 30 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hasti

کاکتوس هایتان را رها کنید * * * اگر کسی به اندازه ای که دوستش دارید دوستتان ندارد ، رابطه تان را تا "نا کجا " ادامه ندهید ! به خودتان امید ندهید که بالاخره روزی دوستم خواهد داشت ! اینکه گاهی از طرف او پذیرفته می شوید و گاهی نمی شوید ، کلافه تان خواهد کرد ! گویی در جا می دوید ، هر چقدر تلاش می کنید به جایی نمی رسید ، این نرسیدن دایمی خسته تان میکند، خشمگین میشوید، افسرده میشوید ،... خودتان را قانع نکنید (که اگر دوستم نداشت این همه مدت نمی ماند)، او به خاطر خودش با شما مانده ، شما با توجه و محبتی که به او می کنید ، احساس دوست داشتنی بودن به او می دهید! غرورش را ارضا میکنید، باعث رشد عزت نفسش می شوید ... پس چرا با شما ادامه ندهد؟!!! وقتی به کسی که دوستتان ندارد نزدیک میشوید گویی به کاکتوس نزدیک میشوید . هرچه بیشتر نزدیک شوید ، بیشتر زخمی میشوید.

hasti

چه جالب... ناز را ميکشيم... آه راميکشيم... انتظار را ميکشيم... فرياد راميکشيم... درد را ميکشيم... ولي بعداين همه سال انقدر نقاش خوبي نشده ايم که بتوانيم دست بکشيم........

hasti

زنـــــــــــــــدگــــــــــــــی شهد گلی است زنبور زمان می مکدش آنچه می ماند عـــــــــــــــســـــــــــــــل خاطره هاست

زهــــــــــره تک ستــــــــــاره

ﻫﯿﭻ ﻣﮕﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻓﺘﺢ ِ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ... ﻭ ﻫﯿﭻ ﮔﺮﮔﯽ ﮔﺮﮒ ِ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐشد . ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﻼﻏﯽ ﺑﻪ ﻃﺎﻭﻭﺱ ﺭﺷﮏ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ . ﻭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ . ﻣﻮﺵ ﻓﯿﻞ ﺭﺍﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺵ تحسین ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ . ﻭ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﻞ ، ﻣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ. ﻭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ... ﻭ ﻋﻘﺎﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺧﻠﻮﺕ است... ﻭ ﻻﮎ ﭘﺸﺖ ﺁﻫﻮ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ... ﺑﺎﻍ ، ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ... ﻭ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ... ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﺎﻫﻤﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ... ﻭ ﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﻮﺳﺖ... ﮐﻮﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﻔﺮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﺗﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻫﻢ ﺑﺘﺎﺑﺪ... ﻭ ﺧﺎﮎ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻧﺪﻥ، ﺯﺷﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ... ﻫﯿﭻ موجودی ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ در قبول آنچه هست امتناع نمی ورزد.....

زهــــــــــره تک ستــــــــــاره

بیچاره پاییز... دستش نمک ندارد... این همه باران به آدم ها میبخشد اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند. خودمانیم ...تقصیر خودش است؛ بلد نیست مثل "بهار" خودگیر باشد تا شب عیدی زیرلفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه سال تحویل را هدیه دهد ... سیاست "تابستان "را هم ندارد که در ظاهر با آدمها گرم و صمیمی باشد ولی از پشت خنجری سوزناک بزند. بیچاره ..... بخت و اقبال "زمستان" هم نصیبش نشده که با تمام سردی و بی تفاوتیش این همه خواهان داشته باشد . او "پاییز" است رو راست و بخشنده...ساده دل فکر میکند اگر تمام داشته هایش را زیر پای آدمها بریزد ...روزی.. جایی...لحظه ای... از خوبیهایش یاد میکنند. خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را به پای محبتش نمیگذارند.. ..یکی به این پاییز بگوید آدمها یادشان میرود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای ... و تنها یادگاری که برایت میماند... "صدای خش خش برگهای تو بعد از رفتن آنهاست...

گمنام

همه هستی من آیه تاریكیست كه ترا در خود تكرار كنان به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد فروغ فرخزاد [گل][گل]

همسفر جاده دلتنگی

بغض وقتی می رسد شاعر نباشی بهتر است بغض وقتی گریه شد خودکار می خواهد فقط «علی صفری»

همسفر جاده دلتنگی

چشم های خیسم امشب آبروداری کنید مرد جای گریه اش سیگار می خواهد فقط «علی صفری»

حسین 071

آمدم وزن زندگی ام را درست کنم غافل شدم قافیه اش را باختم........