ترانمی دانم

ترانمی دانم اما من خسته ام شکسته ام

ودراعماق دالانهای تیره وتاریک فرو رفته ام

ترانمی دانم اما من آخرین جرعه سکوتم را

باخاطره های کهنه وپریشانم نوشیده ام

ترانمی دانم اما من راههای بی عبور سراب را پیموده ام

ودرکسالت روزهای آینده پژمرده ام

ترانمی دانم اما من سالهاست که بادیده تر

کوچه های بی بازگشت  پسین هر پنجشنبه بی خبر رادیده ام

ترانمی دانم امااینک منم که خط خیال واهی رهایی را به انتظارنشسته ام

ترانمی دانم وتو هم نخواهی خواند این خط خطی های بی ثمر را

که برگرده کاغذ نشانده ام

/ 7 نظر / 25 بازدید
آوا

لیوانِ خالی را دوباره سر میکشم! به امید اینکه شاید جرعه ای و یا حتی قطره ای روز در آن مانده باشد! شبِ تشنگی و ناکامی امانم را بریده است سر و ته می کنم لیوان را هیچ.. هیچ تنها پُر است میان هجمِ محزونش. می گویند نیمه پُر را ببین! کدام نیمۀ پُر!؟ اینکه تمامش خالیست! کاش ته می کشید این شبِ تشنۀ طولانی.. --

سپیده

هر سال برای تو سیه می پوشیم در دسته ی عاشقان علم بر دوشیم ما، بعد هزار و چارصد سال هنوز با یاد لب تو آب را می نوشیم شهادت سرور و سالار شهیدان رو خدمتتون تسلیت عرض می کنم

مریم

وقتی “رفتی” تا آخر “برو” وقتی “ماندی” تا آخر “بمان” این تن … خسته ست ! از نیمه رفتن ها از نیمه ماندن ها

مریم

امروز آرزو دارم فاصله نباشد میان تو و تمام احساس های خوبت تو باشی و … شادی باشد و … یک دنیا سلامتی ! و امضای خدا پای تمام آرزوهایت

سناحسینی

برادر و هم استانیه محترم شما جلسه٬کانون٬کارگاه یا میزگرد شعر نمیرید؟؟؟حتما برید باید همه از شعرای شما استفاده کنن.سارا حسینی(آیسار) رو که میشناسید؟خواهرم.حوزه هنری میره.اگه خواستین تشریف بیارید اهواز به ما بگید تا مراکزشعر رو بهتون معرفی کنیم.و چه بهتر اگه جلسه شعر حوزه هنری بیایید.