وعده گاه

کوچه بارانی ست کوچه وپس کوچه بارانی ست وعده گاه من واو آب افتاد چکمه ایی نیست وچتری چه کنم با علف هرزه راه. مادرم دیشب گفت: مادرم دیشب که سر ازسجده گرفت مثل آرامش یک دریا و به آرامی گیسوی بلند ربابه با من گفت:نکند فردا درکوچه انتظاری بکشی نکند فردابنشینی سر سنگ که درآن وقت کوچه بارانی شود وتو بیمار شوی مادر من چه عبث می گوید ونمی داند من که اگر آرام بیایی تو باکی از سیل نباید بکنم.

/ 0 نظر / 5 بازدید