اندیشه

در اندیشه ام بمان

ای آنکه در پی ات بی امید  بدنبال  هر نفس

بدنبال هر نگاه

به شوره زار نیازها شتافته ام.

شبهای وحشت این دشت پر هراس را بیتوته خیال نهانم نمیکنی؟!

این روزهای تلخ را

تابیکران موج های شتابان و بی امان

تا عمق تاریک آبها در پی گوهر گمگشته ام پیموده ام.

در باورم بمان

بی آنکه حس غرور در ورطه خیال  را به  بازی  بگیرم.

 من که در نیمه راه گمشده هوس ،آغوش  خواب را

 دراندیشه وصال  غمگین  لحظه ها پر پر نمی کنم

در خاطرم بمان

/ 23 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Neda

آنكہ رَفت بہ حُرمَت آنچہ بآ خود بُرد ...حـــــــــــــــَق ِ بآزگَشت نَدآرد...

هستی نو

سلام اینم فال شما به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می علاج کی کنمت؟ آخِرالُدواءِ الکَی ذخیره ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که می رسند ز پی رهزنان بهمن و دی چو گل نقاب بر افکند و مرغ زد هو هو منه ز دست پیاله چه می کنی؟ هی، هی خزینه داری میراث خوارگان کفر است به قول مطرب و ساقی به فتوی دف و نی چو هست آب حیاتت به دست تشنه نمیر فلاتَمُت و مِن الماء کلُ شَیء حی زمانه هیچ نبخشد که باز ستاند مجو ز سفله مروت که شیئهٌ لا شَی نوشته اند بر ایوان جنته المأوی که هر که عشوه ی دنیا خرید وای بر وی سخا نماند، سخن طی کنم، شراب کجاست؟ بده به شادی روح و روان حاتم طی بخیل بوی خدا نشنود، بیا حافظ پیاله گیر و کرم ورز و الضمانُ عَلی طبق گفته ی حفظ نیت شما حتما عملی است شاد و پیروز باشید.

فاطیما

تو نیستی اما من به امید آمدنت آرزوهای گم شده ام را به نسیم می سپارم و یاد تو را در ذهنم به پرواز در می آورم تا شاید تو در زیر باران نگاه عاشقم هویدا شوی و من با پاییز غم انگیز زندگیم وداع کنم ...

آوا

نامت چه بود؟ – آدم فرزند؟ – من را نه مادری نه پدر بنویس اول یتیم عالم خلقت محل تولد؟ – بهشت پاک اینک محل سکونت؟ – زمین خاک آن چیست بر گرده نهادی؟ – امانت است قدت؟ – روزی چنان بلند که همسایه ی خدا اینک به قدر سایه ی بختم به روی خاک اعضای خانواده؟ – حوای خوب و پاک قابیل خشمناک ها بیل زیر خاک روز تولدت؟ – در روز جمعه ای به گمانم که روز عشق رنگت؟ – اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه چشمت؟ – رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان وزنت؟ – نه آن چنان سبک که پرم در هوای دوست نه آن چنان وزین که نشینم بر این زمین جنست؟ – نیمی مرا ز خاک نیم دگر خدا شغلت؟ – در کار کشت امیدم به روی خاک شاکی تو؟ – خدا نام وکیل؟ – آن هم فقط خدا جرمت؟ – یک سیب از درخت وسوسه تنها همین؟ – همین!!! حکمت؟ – تبعید در زمین همدست در گناه؟ – حوای آشنا ترسیده ای؟ – کمی ز چه؟ – که شوم من اسیر خاک آیا کسی به ملاقاتت آمده ست؟ – بلی که؟ – گاهی فقط خدا داری گلایه ای؟ – دیگر گلایه نه ولی . . . ولی که چه؟ – حکمی چنین آن هم به یک گناه!!؟ دلتنگ گشته ای؟ – زیاد برای که؟ – تنها فقط خدا آورده ای سند؟ – بلی چه؟ – دو قطره اشک داری تو ضامنی

آوا

هر لحظه را به گونه‌ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است و کسی چه می‌داند؟ شاید آخرین لحظه باشد. عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ آری تمام سفر دو گام بیش نیست. زندگی را تنها زمانی می‌شناسی که آماده سفر به ناشناخته شوی. اگر به شناخته چنگ بزنی، به ذهن چنگ زده‌ای و ذهن زندگی نیست. بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی.. کمتر عشق بورزی، کمتر خواهی بود. توان عشق ورزیدن تو، ترازوی سنجش توست و میزان عشق تو، ترازوی وجود تو. تلاش نکن که زندگی را بفهمی، زندگی را زندگی کن! تلاش نکن که عشق را بفهمی، عاشق شو! و چنین است که خواهی دانست؛ این دانستن حاصل تجربه توست، این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست. هر چه بیشتر بدانی در می‌یابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی‌است تا بدانی. عشق والاترین هدیه خداست این هنر را بیاموز، ترانه عشق و جشن آن را بیاموز. عشق نیازی بی چون و چراست، روح بی عشق قادر به حیات نیست. عشق خوراک روح و سرآغاز هر آن چیزی است که بزرگ است؛ عشق دروازه ملکوت است. اُشو

مریم

از گره های بیشمار زندگی گله نمیکنم آن بافنده ی آفریننده می داند حاصل صبر بر این گره ها ، فرشی گران بها خواهد شد

elh@m

میگویند دنیا بی وفاست... اما قدرش را بدانید ...من دنیای بی وفاتری هم داشتم...!!!!♥♥♥

همسفر جاده دلتنگی

«یعد هر خنده همیشه گریه ... » باورِ قلبیِ انبوهِ عزاداران است گرم، بر باورشان می خندد آفتابی که پس از باران ست ... «امیری اسفندقه»

سایه

سلام.ممنون ب وبم سر زدین.این پستتون بسیار زیبابود.موفق باشین,یاعلی.

یلدا

چه پست زیبایی بود.......موفق باشین.