هجرت

می ایی در خیال از جایی دور و مه الود

عبور می کنی و به من که می رسی گیسوان خیس خورده ات

در زیر نور ماه می درخشند

انگشتانم را بر پوست خراش خورده اب می کشم

وماهیان خسته وازرده را به استقبال بیکران دریا فرا خواهم خواند

جنگل از خواب برمی خیزد در اشوب هجرت ماهیها

واندوه بی پایان من تنها نشین

/ 4 نظر / 21 بازدید
سپیده

یکی از فرق های انسان با خدا این است که انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند . . .

سارا

بسیار تا بسیار زیبا[گل]

مریم

بیا مثل مرغان آشفته هجرت کنیم / افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم / بیا مثل پروانه های غریب نیاز / به مهتاب شب های تنهایی عادت کنیم