من

من پر از دردم، پر از آهم ،

صدایت می کنم  اما  نمی جویی نشانم را .

به راه رفته  از دلواپسی و اشک  می پویم     رد گلگون لبانت را .

بیا ای باور  لبریز  از عطر شبانگاهی ،

بخوان آواز  غمگین  غروب سرد پاییزی ،

نگاهم کن چه افسون  بنشسته   در قاب سکوت  تلخ تنهایی،

دل غمگین پر از  تشویش و مغرورم .

من پر از دودم

پر از سایه            پر اندوه  بی پایان .

به اشک  دیدگانم می سپارم  طپش های  دل پر درد و بیمارم .

کنون چون می روی          و    من تنها      به    جا   مانده

از کاروان   گیسویت .

برو    ای مونس جانم

 سرت  گرم و دلت خوش باد

ای جان ایمانم ،

 تو ای یارم .

/ 31 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

مرسی ازحضورت درکوتک نت

هستی نو

وقتی به نظر می‌رسد زندگی به زمینت می‌زند، جرأت کن و با زندگی بستیز… وقتی احساس خستگی می‌کنی، جرأت کن و به راهت ادامه بده… وقتی زمانه سخت می‌شود، جرأت کن و از آن سخت‌تر شو… وقتی عشق آزارت می‌دهد، جرأت کن و دوباره عاشق شو… [گل]

شیما

از طوفان که درآمدی دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهادی؛ معنی طوفان همین است...

M!NA

شعرها رو خودتون می نویسید؟

فاطیما

سلام عزیزم جاده احساس با " عشق پنهانی " به روز شد منتظر نگاه زیبات هستم هر چی آرزوی خوب ِ مال تو..........[گل]

فریدون

احمد جان اجازه هست بنام خودت شعرهاتون رو پست کنم

نازنین

چه زیبا و پراز حس ....گویی تک تک کلمه ها زنده هستن شاد و موفق باشید[گل]

علی

احمدخان لینکت کنم؟؟ توهم لینک کن

saeed

خوش به حال ماهی ها تکلیفشان معلوم است هوایی که می شوند ، می میرند... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]