جفت

در نیمه های شب ،ایستگاه از اضطراب و هیجان مسافران و عبورخسته ونفس گیرقطارها

خالی ست.دوسه شب پره از هراس خفاشهای گرسنه برتک چراغ نیمه روشن جا خوش کرده اندگربه ماده ای از روی  پل هوایی عبور می کند واز پله ها به ناز پایین می آید.چشمان پر از هوس رابه هر سو می چرخاند ودر کنار نیمکت فلزی ایستگاه می نشیند .نسیم اندکی فضا را نوازش می کند واز خواب بیدار می کند .در سیاهی آنسوی ریل ها دوچشم براق و روشن چشمک می زند و آرام آرام  راههای آهنی روی زمین را پشت سر می گذارد گاهی می ایستد دمی می جنباند ودوباره با دودلی به  راه می افتدتنها نیمه خفته زیبای زیر نیمکت رادر مسیر نافذش دنبال می کند وجلو می رود.لحظه ای بعد قطاری بی موقع  سوت زنان وجیغ کشان از ایستگاه عبور می کند.

در نور تک چراغ نیمه روشن ایستگاه  موهای آشفته رنگین در مسیر نسیم موج می زند

گربه ماده بر می خیزدبا زبان سردش پنجه خود را می لیسد گویی تجدید آرایش می کندودر تاریکی گم می شود

ساعتی بعدتک چراغ نیمه روشن خاموش می شودوازدهام وهجوم مسافران

ایستگاه را پر می کند

/ 3 نظر / 26 بازدید
فلورا

سلام زیبا بود دوست خوبم وبلاگ زیباتون لینک شد ،شما هم لطفا به اسم شب برفی

سپیده

صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم!؟

مریم

امروز صبح به ایستگاه قطار رفتم برای همه ی مسافران دست تکان دادم بی محابا به همه ی شان لبخند زدم آخر شنیده ام ، این قطار از کنار خانه ی تو می گذرد !