کفتار پیر از پی بوی خون

می دود سراسر شب را در دشت پرهراس

آسیمه سر وخسته رسید

به سرانجام کار

جز رنگ سیاه خون  برامواج سبزگیاه چیزی نمانده بود

افسوس بود افسوس

و آیه های حیات نفرین گشته اند

کفتار رفته بود