درشب کوچک من دلهره ویرانی ست  ماه گر نیست دلی هست بتابد چون او  وبیارایدسراسر شب را   وبیاید تا پس پنجره ها با من آشتی بکند   ماه گر نیست تو هستی  که بتابی چون او وبمانی  در شب وبخوانی به گوش همه کس راز بی پرده این شبها را   ماه گر نیست    نباشد  تو که هستی      تو که هستی