شب از سکوت  دلهره

لبریز

 و زایش  صبحگاهی  

حسن ختامی بود   به  درد

 و رازش را ستارگان  نیمه روشن  به حافظه می سپارند .

 شب  بی سکوت  در آبستن روز گرفتار

و ستارگان خاموش  می  شوند