ای شوق در هم تنیده    ای   ابر

تا کی   به دست مالی ارواح نا آرام بادها،

افسار خواهی شد؟ بی آنکه  بر نیلگون کاسه دریا

موجی از  سر اتفاق به ودیعه بگذاری .

آیا من وتو همدردیم  بی آنکه خود خواسته باشیم ؟

زمان می گذرد

آیا من از سر اتفاق زنده ام هنوز ....

بی راه و بی خیال

چون شب شکار کور

که در امواج  سرد تاریکی

از سراتفاق به جایی چنگ زده است

و نمی میرد .