پریشان ونالان از راه می رسند ,نه اجتماع بی شمار آیینه ها

ونه گفتگوی بی مجال بادها

می توانند خستگی را به چهارمیخ کج دیوار

آویزان کنند

در این شب سرد پاییزی از این جا دور

چراغی به راه مسافران خسته به انتظار نشسته است

و جیرجیرک بی جفت خواب بستری را به شوق نمی آورد

هان ای مسافران بیراه

به کدامین آیه ها توشه بر راهی نا آشنا

بر گرده نحیف خود سوغات می برید ؟!